
حسنا صدقی
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
لینک ها
پلان آخر در روزنامه آسیا
هانیه صدقی
مرتضی بخشایش
پایگاه ادبی خزه
شعر نو
مانیها
وب سایت ادبی ای دوست
سپیدار
آوای آزاد
والس
فصل نو
هزار تو
هارمجیدون
ماندگار
عطش بی پایان جوانی
ای کتاب
ایران بین
پایگاه فرا
کانون نویسندگان ماکو
کلاغ
نجوای باد
ماهنامه ی فصل نو
افکار پریشان
مشکی
سیاه و سفید
قالبهای رایگان وبلاگ
برای تو که لبخندت تجلی بهار است و بال های بلند پروازت همیشه در اوج
هانیه مهربانم سالروز شکفتنت مبارک
جمعه سوم خرداد 1387-12:0 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

گذر می کنم از روزها
تقدیر از من نمی گذرد اما
حضوری عادت غروب های بی قرار
من است
در تشویش لحظه های بی خبر از
فردا
روزها به شماره می افتند
ناخدا سکان را به سمت دیگری می
کشاند
دریا موج می زند
موج می زنم از التهاب این
سطرها
سطری فرو می غلتد
تردید واژه های مرا می جود.
به خواب هایم زدی سکوت کردم
به روزهایم زدی
نفسهایم را پاره کن
تمام کن این سطور مسموم را
تقدیر تا به کی مسلخ من است؟!
تمامم نمی کنی
مرا بالا می آوری در شب
مرا بالا می آوری در سطر
مرا بالا می آوری در سکوت
ورق می خورم
تمامم نمی کند این شعر
تمامم نمی کند این شب
محکوم به حکم کلماتم
مصلوب واژه ها
و این شعر قرار نیست صورتی
تمام شود.
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387-10:30 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

به عطر سنگین اقاقیا
که از کنار پنجره ی ما گذشت
خوشتر از این بهار
بهاران برای تو
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386-9:10 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

کنار پنجره ی پاییز
دلم بهار را بهانه ی باران می گرفت
خطوط تند خیابان
خنده را بر لبانم خط زدند!
اقرار می کنم
اینجا هنوز بوی اقاقیا نمی آید!
دوشنبه ششم اسفند 1386-16:25 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

هوای بغض
بوی تردید مرا
تا روزهای تنهایت نفس خواهد کشید
در بادهایی که می گذرند
و فردایی که می دانم برای تو سخت تر از امروز نیست.
تقدیر ما
از بوی اقاقی های رها
تا پیچ و تابی که می پیچد به موهایم
روی نام تو خط کشید!
شاید این کوچه به اشتباه از تو خبر می آورد هنوز
غربت این نبوغ
ما را پیاده به جاده های دور می برد.
شاید از این هوای خیس
دانه های برف برای تو کافی باشد
هق هق پنجره و کبریت نم کشیده
اما سهم من نبود!
سخت است که بادها بوی باغ بیاورند
و دست من در باد تکان بخورد
تا اعتراف ساده ای
که خداحافظ!
شنبه پانزدهم دی 1386-11:41 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

از هجوم برف تا
رد پاهایی که آب می شوند
و ما که جاده را خط زده ایم.
شاید گذشتن از سرما
از گذشتن از تو آسانتر باشد.
رد دست هایی که پشت پنجره
بخار را آه می کشند
و کفش هایی که
پیاده به خانه می رسند...
دوشنبه دوازدهم آذر 1386-14:42 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

بوی پاییز که در مشام تنهاییم می پیچد
تو را با تمام نبودن هایت
خودم را با تمام نخواستن هایم...
چه رمزیست این بوی خزان
زرد و قرمز
تمام توهایی که هزارتوست ...
کابوس شبهایی که از پیله تنهاییم تنگ تر بود!
رویای رهگذری که از پشت خوابهایم می گذشت...
بگذار بالا بیاورد این غرور شب مانده تو را
بگذار تمنا بوی تنهایی مرا ببرد تا هیچ
کاش هوای خزان غبار را بشوید از لب هایم
دلم هوس انار سرخ دارد کنار خنده های تو
شنبه هفتم مهر 1386-10:48 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

کسی از کنار صبوری من تا بوی رازقی
کسی از جاده های نرفته ام تا دور
کسی از سبزی سکوت که سبزتر
کسی همیشه در رکود بی کسی
شنبه سی و یکم شهریور 1386-13:37 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

" هر چیزی در وضوح خود ابهامی
و در ابهام خود وضوحی دارد
هر چیزی مثل شعر است
حتی عشق
باید خودش بیاید "
از بی حوصلگی هایی که تا من است
و غرور سنگینی که من!
به سجود جاده های نا بهنگامی
وشعرهایی که شب و روزم
شب و روزم..
این راه را آمده یا نیامده به انتها رسیده ام
کنار شب کلاه مرد خسته ای که نای سفر نداشت
و دهان گناه آلودی که در رویاهای من خمیازه می کشید
شاید این تقدیر دور
به برودت تنهایی جاده می رسد
بی من از تو
یا بی تو از من
هرجای این زمین یائسه
ایمان دارم به باران که نهال فردا را کف دستهایم خواهد کاشت.
چه این قصه را دوباره بخوانی
چه از دل من بروی
آخر شعر من به جنگل های شمال می رسد...
یکشنبه هفتم مرداد 1386-10:42 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته

گاهی فراموش می کنیم که نهال زندگی از کف دست های ما جوانه می زند و فردا میوه ی همین نهال نوبارور است..تلخ یا شیرین طعم آن ارمغان گام های بلندی ست که امروز برداشته ایم و بال های بلند پروازی که با ماست از آن روز که بوده ایم...
همچنا ن و
همیشه می گویم
بازهم
به خاطر باران
پرنده باش
پیش از آنکه
از یاد رفته باشیم.
شعر از محمود معتقدی
سه شنبه دوازدهم تیر 1386-12:33 | | حسنا صدقی | گروه |لینک به نوشته


