تبليغاتX
سراغم را از بوی باران بگیر
آخرین سلام - اولین خداحافظی

 

به خاطر همه ی خواب های خودمان 

رویاهای نشکفته ای که در فاصله ی سلام ها و خداحافظی ها زیر تگرگ می مانند و بهانه هایی که بوی باران می دهند...

 

 

 

آخرین خداحافظی

                          همیشه ، بهانه ی اولین سلام است

آخرین سلام

                   بهانه ی اولین خداحافظی

به سکوت قسم

                        که بی بهانه ی رفتن می شوی

اگر کلامی از من

                        پژواک تمنایت نباشد

اگر دستی در آستانه ی در

                                      آمدنت را دعا نکند

و اگر هوایی حوالی خوابهایت

                                        بارانی نشود.

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت15:51توسط حسنا صدقی |
هیچ چیز بی تو ...

"هیچ چیز بی تو شروع نشد

همه چیز با تو تمام می شود..."

 

 

خوش آمدی

قدم هایت لاله گون

بهار سرمازده ی زمستانی

خوش آمدی

بستر تکامل،تحفه ی شیرین یادها

خوش آمدی

بر بلندای لحظه های ماندن

نور قدم هایت بر چشمان ستاره

روشن.

*

بیا دست به ماه بکشیم

نازنینا

دستت را به من بده

می دانم خسته ای

کوله بار خستگی روزها را به دوش زمانه بگذار

جاده ها سرد و خاکی اند

می دانم

پریزاد قصه هایم

می دانم خسته ای

با من از دغدغه ی نیامدن ها سخن مگوی

بهانه مگیر مهتاب شباهنگام

ستاره ای در آسمان نیست

این کورسوی چشمک زن

رد پای قدم های تو بوده

روی تن پوش خالی آسمان.

*

بهانه مگیر:

" دلتنگم "

من همه ی بهانه ها را برایت گرفته ام

همه ی شب ها را تا سحر گریسته ام...

 

لحظه آماده ی دیداراست

بهانه مگیرکنون که زمان در دستان ماست

 

دستت را به من بده

شن ریزه ها نمی لغزند

شیب تند جاده ها را هم قسم داده ام...

*

استوار باش

ما می توانیم

همین که من هستم و تو

همین لحظه ای که بوی باغ،بوی اقاقی می دهد

همین که باران پشت پنجره پیانو می زند

این ها را با فال نیک بگیر

دلبرده ی داستان دلباختگی ام

من و تو هستیم و باران

این زیبا نیست؟

*

تازه از راه رسیده ای

خسته ای

از شرشر شریان زندگی بهانه مگیر

این آغاز افسانه ی ماست

یادت هست

سوگند خیس من را زیر باران؟

یادت هست

گفته بودم

تا آخرین فصل باران...

*

انتظار طوفان زده ی آمدنت

نمناکی جاده و لغزندگی راه را به جان خریده ام

برایت همه ی بهانه ها را گرفته ام

دیگر از احتمال نیامدن سخن مگوی

بهانه مگیر:

" خیس می شویم "

ما در ابتدای واژه باریده ایم

 

بیا برویم زیر باران

آخرین فصل بارانی را جشن بگیریم...

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت15:27توسط حسنا صدقی |