به خاطر همه ی خواب های خودمان
رویاهای نشکفته ای که در فاصله ی سلام ها و خداحافظی ها زیر تگرگ می مانند و بهانه هایی که بوی باران می دهند...
آخرین خداحافظی
همیشه ، بهانه ی اولین سلام است
آخرین سلام
بهانه ی اولین خداحافظی
به سکوت قسم
که بی بهانه ی رفتن می شوی
اگر کلامی از من
پژواک تمنایت نباشد
اگر دستی در آستانه ی در
آمدنت را دعا نکند
و اگر هوایی حوالی خوابهایت
بارانی نشود.
![]()
"هیچ چیز بی تو شروع نشد
همه چیز با تو تمام می شود..."
خوش آمدی
قدم هایت لاله گون
بهار سرمازده ی زمستانی
خوش آمدی
بستر تکامل،تحفه ی شیرین یادها
خوش آمدی
بر بلندای لحظه های ماندن
نور قدم هایت بر چشمان ستاره
روشن.
*
بیا دست به ماه بکشیم
نازنینا
دستت را به من بده
می دانم خسته ای
کوله بار خستگی روزها را به دوش زمانه بگذار
جاده ها سرد و خاکی اند
می دانم
پریزاد قصه هایم
می دانم خسته ای
با من از دغدغه ی نیامدن ها سخن مگوی
بهانه مگیر مهتاب شباهنگام
ستاره ای در آسمان نیست
این کورسوی چشمک زن
رد پای قدم های تو بوده
روی تن پوش خالی آسمان.
*
بهانه مگیر:
" دلتنگم "
من همه ی بهانه ها را برایت گرفته ام
همه ی شب ها را تا سحر گریسته ام...
لحظه آماده ی دیداراست
بهانه مگیرکنون که زمان در دستان ماست
دستت را به من بده
شن ریزه ها نمی لغزند
شیب تند جاده ها را هم قسم داده ام...
*
استوار باش
ما می توانیم
همین که من هستم و تو
همین لحظه ای که بوی باغ،بوی اقاقی می دهد
همین که باران پشت پنجره پیانو می زند
این ها را با فال نیک بگیر
دلبرده ی داستان دلباختگی ام
من و تو هستیم و باران
این زیبا نیست؟
*
تازه از راه رسیده ای
خسته ای
از شرشر شریان زندگی بهانه مگیر
این آغاز افسانه ی ماست
یادت هست
سوگند خیس من را زیر باران؟
یادت هست
گفته بودم
تا آخرین فصل باران...
*
انتظار طوفان زده ی آمدنت
نمناکی جاده و لغزندگی راه را به جان خریده ام
برایت همه ی بهانه ها را گرفته ام
دیگر از احتمال نیامدن سخن مگوی
بهانه مگیر:
" خیس می شویم "
ما در ابتدای واژه باریده ایم
بیا برویم زیر باران
آخرین فصل بارانی را جشن بگیریم...


