شعرواره های شب های بی شراب 1
باز هم سر روی بالشتک خیال می گذارم
تا بیایی
اما انگار
رویای آبی بودنت را
دریاها ربوده اند...
*******
باد گیسوان علفزار را شانه می کند
دختری با قامت کشیده اش
بی فروغ ایستاده و به افق می نگرد
باد می وزد اما
در پیچ و تاب گیسوانش گره می اندازد.
******
شب های بسیاری برایت نوشته ام
ولی هنوز
نه قلمم خسته از نوشتن است
نه چشمانم ناگزیر از گریه
تو را جرعه جرعه در کلام می ریزم و نوش...
******
برایت بلیط یک کنسرت را در مه و باران گرفته بودم
نیامدی اعتبار بلیط تمام شد
مثل من که روزی تمام شدم
مثل تو که روزی تمام خواهی شد.
******
از کتاب پلان آخر- انتشارات قصیده سرا
+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت19:59توسط حسنا صدقی |


