هوای بغض هوای باغ
هوای بغض
بوی تردید مرا
تا روزهای تنهایت نفس خواهد کشید
در بادهایی که می گذرند
و فردایی که می دانم برای تو سخت تر از امروز نیست.
تقدیر ما
از بوی اقاقی های رها
تا پیچ و تابی که می پیچد به موهایم
روی نام تو خط کشید!
شاید این کوچه به اشتباه از تو خبر می آورد هنوز
غربت این نبوغ
ما را پیاده به جاده های دور می برد.
شاید از این هوای خیس
دانه های برف برای تو کافی باشد
هق هق پنجره و کبریت نم کشیده
اما سهم من نبود!
سخت است که بادها بوی باغ بیاورند
و دست من در باد تکان بخورد
تا اعتراف ساده ای
که خداحافظ!
+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت11:41توسط حسنا صدقی |


