باز هم سر روی بالشتک خیال می گذارم

تا بیایی

اما انگار

رویای آبی بودنت را

دریاها ربوده اند...

 

*******

 

باد گیسوان علفزار را شانه می کند

دختری با قامت کشیده اش

بی فروغ ایستاده و به افق می نگرد

باد می وزد اما

در پیچ و تاب گیسوانش گره می اندازد.

 

******

 

شب های بسیاری برایت نوشته ام

ولی هنوز

نه قلمم خسته از نوشتن است

نه چشمانم ناگزیر از گریه

تو را جرعه جرعه در کلام می ریزم و نوش...

 

******

 

برایت بلیط یک کنسرت را در مه و باران گرفته بودم

نیامدی اعتبار بلیط تمام شد

مثل من که روزی تمام شدم

مثل تو که روزی تمام خواهی شد.

 

 

******

 

 

 

از کتاب پلان آخر- انتشارات قصیده سرا