در سکوت حزن انگیز شاعر

دردی بر لب زمانه فریاد می زد

تنهایی با غم و غرور بر باد رفته اش

عشق با آن صرافت بیهوده اش

 

تو

  من

     و تمام آرزوهایی که بر قاب خالی در خشکید.