خشکیده ترین شاخه ی سکوت
در سکوت حزن انگیز شاعر
دردی بر لب زمانه فریاد می زد
تنهایی با غم و غرور بر باد رفته اش
عشق با آن صرافت بیهوده اش
تو
من
و تمام آرزوهایی که بر قاب خالی در خشکید.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۸۵ ساعت 13:32 توسط حسنا صدقی
|