باید این شعر را بازخوانی و بازنویسی می کردم.اما شاید دیگر این رنگ و بو را نداشت.

جاری بودنش را بیشتر می پسندم!

 

برای تو هدی

برای تو که دوست داشتنی و مهربانی

برای تو که دوریت سخت آزرده ام کرده

برای تو که گریه هم امانم نمی دهد...

 

در نمای لاجوردی اقیانوس

و بوی قهوه که خیس می شود زیر باران

 لبخند خواهرم توی قاب

چقدر بی تو خندیدن سخت است!!!

تلخی همه ی قهوها طعم لب های من اند

 

 هنوز دلواپس پرده های بی تاب خانه ام

برای پست چی در انجماد فصل های سرد...