سرزمین
به بهانه ی کابوس های هر شبم و روزهای سرزمینم که از کابوس هایم پیشی گرفته اند
که صدای باروت و خون همسایه ی کودکی هایم بود
"سرزمین جغرافیایی مقدس است"!
در مدرسه سرزمین مانتو های گشادی بود
که بر تنهامان می پوشاندند
و در دانشگاه واژه ای که کمرنگ و کمرنگ تر می شد...
نمی دانم کجای روزها بود که سرزمین از سَرِ ما گذشت
و ما که در روزهای کودکی مشق های خود را رج زده بودیم
تا این سوی آب ها پیش آمدیم
امروز سرزمین سطر اول تمام خبرهاست
و غربت با خبر حصر خانگی برایمان معنا می شود
سرزمین هنوز در قاب کودکی هایمان خاک می خورد
و ما که پیاده راهها را پیموده بودیم
برای پابرهنه ماندن همشهری هایمان بهانه کم می آوریم
ما همه از یک واژه گریختیم
و هیچ سرپناهی برایمان امن نیست!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 7:25 توسط حسنا صدقی
|